خیلی زیباست👇
روزی گنجشکی عقربی را دید که در حال گریستن است ،
گنجشک از او پرسید برای چه گریه میکنی؟
گفت میخواهم آن سمت رودخانه بروم نمیتوانم…
گنجشک او را روی دوش خود گذاشت
و پرید…
وقتی به مقصد رسید گنجشک دید پشتش میسوزد..
به عقرب گفت من که کمکت کردم برای چه نیشم زدی.؟
گفت خودم هم ناراحتم
ولی چکار کنم ذاتم اینه…!!
حکایت بعضی از ما آدمهاست……
“از دست رفیقان عقرب صفت…
هم نشینی با مارم آرزوست”…
مراقب رفاقتهایمان باشیم.

نسیم، دانه را از دوش مورچه انداخت؛
مورچه، دانه را دوباره بر دوشش گرفت
و رو به خدا گفت:
گاهی یادم می رود که، هستی؛
کاش بیشتر نسیم بوزد…!

ساختن واژه اي بنام “فردا”
بزرگترين اشتباه
انسان بود.
از وقتي “فردا” را ياد گرفتيم
همه چيز را
گذاشتيم براي فردا.
از داشته هاي امروز لذت نبرديم
و گذاشتيم براي روز مبادا

شايد بايد اينگونه “فردا” را معني كنيم.

“فردا” روزيست كه
داشته هاي امروزت را نداری

پس امروز را زندگی کن..