زندگی دیکته ای نیست که آن را به ما خواهند گفت!
زندگی انشایی است که تنها باید خودمان بنگاریم؛
زندگی می چرخد…
چه برای آنکه میخندد،
چه برای آنکه میگرید..
زندگی دوختن شادی هاست…
زندگانی هنر هم نفسی با غم هاست…
زندگانی هنر هم سفری با رنج است…
زندگانی یافتن روزنه در تاریکی است…

لبخند ماجرای عجیبی دارد… اگر آن را به محبوبی هدیه كني، احساس آرامش می کند. اگر آن را به دشمنت تقدیم کنی، شرمنده و پشیمان خواهد شد و اگر آن را به شخصی که نمی شناسی هدیه دهی، سخاوت پيشه كرده اي. پس لبخند بزن که لبخند تجلي خدا در توست.

دست های خدا باش برای برآوردن رویای انسان دیگری جز خودت. خنثی نباش، بی تفاوت نباش، اگر دیدی کسی گره ای دارد و تو راهش را می دانی، سکوت نکن. اگر دستت به جایی می رسید دریغ نکن. معجزه زندگی دیگران باش. این قانون کائنات است، معجزه زندگی دیگران که باشی، بی شک کس دیگری معجزه زندگی تو خواهد بود.

ﺁﺭﺍﻣﺶ ﻧﻪ ﻋﺎﺷﻖ ﺑﻮﺩﻥ ﺍﺳﺖ،
ﻧﻪ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﺩﺳﺘﯽ ﮐﻪ ﻣَﺤﺮَﻣَﺖ ﻧﯿﺴﺖ…!
و ﻧﻪ ﺣﺮﻑ ﻫﺎﯼ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﻭ ﻗﺮﺑﺎﻥ ﺻﺪﻗﻪ ﻫﺎﯼ ﭼﻨﺪ ﺛﺎﻧﯿﻪ ﺍﯼ…

ﺁﺭﺍﻣﺶ ﺣﻀﻮﺭ ﺧﺪﺍﺳﺖ ﻭﻗﺘﯽ ﺩﺭ ﺍﻭﺝ ﻧﺒﻮﺩﻥ ﻫﺎ ﻧﺎﺑﻮﺩﺕ ﻧﻤﯿﮑﻨﺪ…
ﻭﻗﺘﯽ ﻧﺎﮔﻔﺘﻪ ﻫﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﺑﯽ ﺁﻧﮑﻪ ﺑﮕﻮﯾﯽ ﻣﯿﻔﻬﻤﺪ…
ﻭﻗﺘﯽ ﻧﯿﺎﺯ ﻧﯿﺴﺖ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﻮﺩﻧﺶ ﺍﻟﺘﻤﺎﺱ ﮐﻨﯽ…
و ﻏﺮﻭﺭﺕ ﺭﺍ ﺗﺎ ﻣﺮﺯ ﻧﺎﺑﻮﺩﯼ ﭘﯿﺶ ﺑﺒﺮﯼ…
ﻭﻗﺘﯽ ﻣﻄﻤﺌﻦ ﺑﺎﺷﯽ ﺑﺎ ﺍﻭ…
ﻫﺮﮔﺰ…
ﺗﻨﻬﺎ…
ﻧﺨﻮﺍﻫﯽ ﺑﻮﺩ…
“ﺁﺭﺍﻣﺶ ﯾﻌﻨﯽ ﻫﻤﯿﻦ، ﺗﻮ ﺑﯽ ﻫﯿﭻ ﻗﯿﺪ ﻭ ﺷﺮﻃﯽ ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﯼ…”

من آموخته‌ام ساده‌ترین راه برای شاد بودن،
دست کشیدن از گلایه است.
من آموخته‌ام تشویق یک آموزگارِ خوب، می‌تواند زندگی شاگردانش را دگرگون کند.
من آموخته‌ام افراد خوش‌بین نسبت به افراد بدبین عمر طولانی‌تری دارند.
من آموخته‌ام نفرت مانند اسید، ظرفی که در آن قرار دارد را از بین می‌برد.
من آموخته‌ام بدن برای شفا دادن خود توانایی عجیبی دارد، فقط باید با کلمات مثبت با آن صحبت کرد.
من آموخته‌ام اگر می‌خواهم خوشحال باشم، باید سعی کنم دل دیگران را شاد کنم.
من آموخته‌ام وقتی مثبت فکر می‌کنم، شادتر هستم و افکار مهرورزانه در سر می‌پرورانم.
و سرانجام اینکه من آموخته‌ام «با خدا همه چیز ممکن است.»

سنگ در بیابان بی‌ارزش است،
ولی اگر آن سنگ را پله کنی،
باعث ترقی می‌شود…

اشتباهات موجب ناراحتی هستند،
ولی اگر آن‌ها را تجربه کنی برای
خودت
و مثل پله ازشون بری بالا و به موفقیت برسی،
خیلی به‌دردبخور هم هستند…

اگر به هدفتان یقین دارید،
از اشتباهات هراس نداشته باشید؛ حتی آن‌ها برایتان فرصت هستند…

روز بگذشته خیالست که از نو آید
فرصت رفته محالست که از سر گردد

زندگی جز نفسی نیست، غنیمت شمرش
نیست امید که همواره نفس بر گردد…

پروین_اعتصامی

جایگاه پدر : یک تحویلدار بانک می گفت : ﭘﺴﺮ ﺑﭽﻪ ﺍﯼ ﯾﻪ ﻗﺒﺾ آﻭرد تا ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ کنه … ﮔﻔﺘﻢ : ﻭقت ﮔﺬﺷﺘﻪ ، ﺳﺎﯾﺖ ﻫﺎ ﺭﻭ ﺑﺴﺘﯿﻢ ﻓﺮﺩﺍ ﺻﺒﺢ ﺑﯿﺎﺭ … ﮔﻔﺖ : می دﻭﻧﯽ ﻣﻦ ﭘﺴﺮ ﮐﯿﻢ  ﺑﺎﺑﺎﻣﻮ ﺑﯿﺎﺭمم ﻫﻤﯿﻨﻮ ﻣﯿﮕﯽ  ﮔﻔﺘﻢ : فرقی نمی کنه ، ﺳﺎﯾﺘﻮ ﺑﺴﺘﯿﻢ ﭘﺴﺮ ﺟﺎﻥ ‌… رفت و ﺑﺎ ﯾﻪ ﻣﺮﺩﯼ ﺍﻭﻣﺪ ﻟﺒﺎﺳﻬﺎﯼ کهنه ﻭ ﭼﻬﺮﻩ ﺭنج دیدﻩ ای داشت ، ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﺑﺎﺑﺎﺷﻪ … ﺑﻠﻨﺪﺷﺪﻡ ﻭ ﺑﻪ ﻗﺼﺪ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﺗﺤﻮیلش ﮔﺮﻓﺘﻢ ﻗﺒﺾ ﻭ ﭘﻮﻟﺸﻮ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﮔﻔﺘﻢ : ﭼﺸﻢ ﺗﻪ ﻗﺒﻀﻮ ﻣﻬﺮ ﮐﺮﺩﻡ ﺩﺍﺩﻡ ﺑﻬﺶ .. ﮔﺬﺍﺷﺘﻢ ﺗﻪ ﮐﺸﻮ ﻓﺮﺩﺍ ﺻﺒﺢ ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ ﮐﻨﻢ … ﭘﺴﺮﻩ ﮔﻔﺖ : ﺩﯾﺪﯼ ﺑﺎﺑﺎﻣﻮ ﺑﯿﺎﺭﻡ نمی توﻧﯽ ﻧﻪ ﺑﮕﯽ ﺑﻬﺶ  ﺑﻌﺪﺵ ﺧﻨﺪﯾﺪ … ﺑﺎﺑﺎﺵ ﺑﻪ ﭘﺴﺮﺵ ﮔﻔت : ﺑﺮﻭ ﺟﻠﻮﯼ ﺩﺭ ﻣﻦ ﻣﯿﺎﻡ ﺍﻭﻣﺪ ﺩﺭ ﮔﻮﺷﻢ ﮔﻔﺖ : ﻣﻤﻨﻮﻧﻢ ﺍﺯﺕ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺟﻠﻮﯼ ﺑﭽﻢ ﺑﺰﺭﮔﻢ ﮐﺮﺩﯼ خدایا  اجازه نده هیچ پدری نزد خانواده و فرزندانش شرمنده بشه 


ﻭﻗﺘﯽ ﻓﺮﺩﯼ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺁﺯﺍﺭﺩ،
ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺩﻟﯿﻞ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺧﻮﺩﺵ ﺩﺭ
ﺍﻋﻤﺎﻕ ﻭﺟﻮﺩﺵ ﺩﺭ ﺭﻧﺞ ﺍﺳﺖ!!!

ﺩﺭ ﻭﺍﻗﻊ ﺭﻧﺠﯽ ﮐﻪ ﺍﻭ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ
ﻣﯽﺭﺳﺎﻧﺪ،
ﺳﺎﻝ ﻫﺎ ﺯﺟﺮِ ﻟﺒﺮﯾﺰ ﺷﺪﻩی ﺩﺭﻭﻧﯽ ﺧﻮﺩﺵ ﺍﺳﺖ…

ﺍﻭ ﺭﺍ ﺭﻫﺎ ﮐﻨﯿﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺭﻓﺘﺎﺭﺵ ﺧﺮﺩﻩ
ﻧﮕﯿﺮﯾﺪ!

ﭼﻨﯿﻦ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﺗﻨﺒﯿﻪ ﺍﺣﺘﯿﺎﺝ
ﻧﺪﺍﺭﺩ،
ﺑﻠﮑﻪ ﺑﻪ ﮐﻤﮏ ﻧﯿﺎﺯ ﺩﺍﺭﺩ…