الهی از پیش خطر
و از پس راهم نیست؛
دستم گیر که جز فضل تو پناهم نیست…
الهی ترسانم از بدی خود، بیامرز مرا به خوبی خود…

الهی بنیاد توحید ما خراب مکن و باغ امید ما بی آب مکن…

الهی هرکس از آنچه ندارد مفلس است و من از آنچه دارم!

الهی ابوجهل از کعبه می آید و ابراهیم از بتخانه! کار به عنایت بود، باقی بهانه…

الهی اگر مجرمم، مسلمانم و اگر بد کرده ام پشیمانم…

الهی کدام درد از این بیش باشد که معشوق توانگر بود و عاشق درویش…

خواجه_عبدالله_انصاری

ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺭﺍ ،
ﺑﺎﯾﺪ ﻋﺼﺒﺎﻧﯽ ﮐﺮﺩ ؛ تاﺧﻮﺏ ﺷﻨﺎﺧﺖ !
ﻣﯿﺰﺍﻥ منطﻖ ﺷﺎﻥ ،
ﻣﯿﺰﺍﻥ ﺍﺩﺏ ﺷﺎﻥ ،
ﻣﯿﺰﺍﻥ ﺑﺰﺭﮔﯽ ﺭﻭﺣﺸﺎﻥ ،
ﻣﯿﺰﺍﻥ گذشتشان
ﻣﯿﺰﺍﻥ ﻣﻌﺮﻓﺖ ﺷﺎﻥ ،
میزان اصالت شان ،
ﻭ ﺣﺘﯽ ﻣﯿﺰﺍﻥ ؛ﻣﻬﺮﻭ ﻣﺤﺒﺖ راستین ﺷﺎﻥ ،
ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﻣﺎ ﺭﺍ ، نشان ﻣﯽ ﺩﻫﺪ !
ادمیان را تنها در عصبانیت می توان شناخت.

در حالتهای روانی مختلف چه بخوریم؟

۱- غمگین هستید؟
غذاهایی که دارای امگا۳ و ویتامین D هستند مثل : تخم بزرگ (بذر کتان) و ماهی های چرب مثل قزل آلا بخورید.

۲- در سختی هستید؟
غذاهایی غنی از ویتامین C مثل : گوجه فرنگی، آناناس، توت فرنگی، کیوی، فلفل سبز و کلم میل کنید.

۳- استرس دارید؟
غذاهایی غنی از ویتامین های گروه B مثل قزل آلآ یا میگو یا یک کاسه بزرگ ماست کم چرب بخورید.

۴- عصبانی هستید؟
غذاهای پتاسیم دار مثل : موز، آووکادو، ذرت، سیب زمینی و لوبیا سفید بخورید.

۵- بیخوابی به سرتان زده است؟.
غذاهای غنی از منیزیم مثل نخود، عدس، جو دوسر، تخم کدو و اسفناج میل کنید.


مراقب آدمهای “آرام” زندگیتان باشید،
آنهایی که “گوش” میدهند،
دیرتر “غمگین” میشوند،
“سخت عصبانی” میشوند،
طولانی “دوستتان” دارند،
کم “عاشق” میشوند،
“مهربانی” را بلدند،”حواسشان” به شماست، …
“درد” را به “جان” میگیرند تا شما را “نرنجانند”،…
آنها همانهایی هستند که اگر “دلشان بشکند”!
دیگر”نیستند”!
نه اینکه “کم” باشند
دیگر “نیستند…

در راه مشهد شاه عباس
تصمیم گرفت دو بزرگ را
امتحان کند!!

به شیخ بهایی که اسبش
جلو میرفت گفت:
این میرداماد چقدر بی عرضه
است اسبش دائم عقب می ماند.

شیخ بهائی گفت:
کوهی از علم و دانش برآن
اسب سوار است، حیوان کشش
اینهمه عظمت را ندارد.

ساعتی بعد عقب ماند،
به میر داماد گفت:
این شیخ بهائی رعایت نمیکند،
دائم جلو می تازد.

میرداماد گفت:
اسب او از اینکه آدم بزرگی
چون شیخ بهائی بر پشتش
سوار است سر از پا نمی شناسد
و می خواهد از شوق بال در آورد.

این است “رسم رفاقت…”

در “غیاب” یکدیگر” حافظ آبروی” هم باشیم…


وقتی دیدم درشکه را اسب می راند و انعام را درشکه چی میبرد ؛
و به چشمان اسب چشم بند زده، بر دهانش پوزبند
تا کم ببیند و کم بخورد و دم نزند ؛
همه چیز را فهمیدم … !

– صادق هدایت