از شخصی پرسیدند: روزها و شب هایت چگونه می گذرد؟

با ناراحتی جواب داد: چه بگویم! امروز از گرسنگی مجبور شدم کوزه سفالی که یادگار سیصد ساله اجدادم بود،
بفروشم و نانی تهیه کنم..!

گفتند: خداوند روزی‌ات را سیصد سال پیش کنار گذاشته و تو اینگونه ناشکری می کنی..؟

ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﮔﻔﺖ؛
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺭﺍ ﺑﺎﯾﺪ ﻫﻤﺎﻧﻨﺪ
ﺑﺨﺎﺭﯼ ﻫﺎﯼ ﻧﻔﺘﯽ ﺳﺎﺧﺖ…!
ﻫﺮ ﺍﺯ ﮔﺎﻫﯽ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺳﺮ ﺯﺩ ﻭ ﺭﻭﺷﻨﺎﯾﯽ ﺍﺵ ﺭﺍ ﺯﯾﺮ ﻧﻈﺮ ﺩﺍﺷﺖ،
ﮐﻪ ﻣﺒﺎﺩﺍ ﻧﻔﺘﺶ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﻮﺩ!
ﻭ ﺳﺮﻣﺎﯼ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ
ﺑﻨﺪ ﺑﻨﺪ ﻭﺟﻮﺩﺵ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻟﺮﺯﻩ ﺩﺭ ﺁﻭﺭﺩ…
ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺳﺮ ﺯﺩ…
ﺳﺮ ﺯﺩ ﺗﺎ ﻣﺒﺎﺩﺍ ﺟﻠﻮﯼ ﺭﺍﻫﺶ
ﺭﺍ ﭼﯿﺰﯼ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ…
ﮐﻪ ﺩﻭﺩﻩ ﺑﺰﻧﺪ ﻭ ﺩﻧﯿﺎﯾﺶ ﺭﺍ
ﺭﺍ ﺳﯿﺎﻩ ﮐﻨﺪ…

ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﺣﻮﺍﺳﻤﺎﻥ ﺑﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑﺎﺷﺪ،
ﺗﺎ ﺑﺎ ﺑﯽ ﻣﻬﺮﯼ ﻣﺮﺩﻡ،
ﺑﺨﺎﺭﯼ ﻫﺎﯼ ﺩﻟﻤﺎﻥ ﺧﺎﻣﻮﺵ ﻧﺸﻮﺩ…
ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﺣﻮﺍﺳﻤﺎﻥ ﺑﻪ ﺁﺩﻣﻬﺎﯼ ﮐﻨﺎﺭﻣﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ…
ﺗﺎ ﺟﻠﻮﯼ ﺭﺍﻩ ﺭﺍ ﻧﮕﯿﺮﻧﺪ
ﻭ ﺯﻧﺪﮔﯿﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﺳﯿﺎﻩ ﻧﮑﻨﺪ…
ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻣﺮﺩﻡ ﺗﺮﺳﯿﺪ…

هنگامی که برای انسان ها آرزوی سعادت می کنی،نیروی درونت به تمامی انسان های پاک طینت متصل می شود و راهی می شوی برای عبورتمامی دعاهای خیری که ازتمامی مردم فرستاده شده وآن گاه انرژی دعاها وبرکت انسان های روی زمین ، واردزندگیت می شود!

برای هم دعای خیر کنیم، آرزومی کنم كه : مــهر؛بركت؛عشق؛محبت؛ سلامتى هميشه همنشین شماباشند

دوران عقب ماندگی ملت‌ها
زمانی آغاز شد که
جای اندیشیدن را تقلید
جای تلاش و کوشش را دعا
جای اراده برای رفتن را قسمت
و جای تصمیم عقلانی را استخاره گرفت

– امیر کبیر

درد را از هر طرف که بنویسی میشود  درد …

درمان را از آخر بنویسی میشود نامرد   …!

مواظب باش واسه دردت به هر
درمانی تن ندی…

ما در دو جهان غیر خدا یار نداریم 

جز یاد خدا هیچ دگر کار نداریم

ما مست سبوحیم زمیخانه توحید

حاجت به می و خانه خمار نداریم

در دروی زمین چون دل ما گنج معانی است

دینار چه باشد غم دینار نداریم

مایم و گلیم و نمد کهنه و کنجی

بر سر هوس جبه و دستار نداریم

ما شاخ دختیم پر از میوه توحید

هر رهگذری سنگ زند عار نداریم

گر یار وفادار نداریم ولیکنت

ما یار به جز حضرت غفار نداریم

بشنو زدل زنده شمس الحق تبریز

از دوست به جز وعده دیدار نداریم