۴۰۰ ضرب المثل فارسی و معنی و مفهوم آنها
توسط محمد علی بخشنده · ۱۳۹۴/۱۰/۱۱

۴۰۰ ضرب المثل فارسی و معنی و مفهوم آن ها

۱- آب از آب تکان نخوردن : کنایه از آرامش : بدون نگرانی

۲- آب از آسیاب افتادن :آرامشی برقرار شد- سرو صدا خاموش شد

۳- آب از سر گذشتن:امید نداشتن- به پایان آمدن امری

۴- آب آمد و تیمم باطل شد :اصل کار آمد وفرع بی مورد است

۵- آب توی دلش تکان نمی خورد :آرام وآهسته حرکت می کند

۶- آب خوش از گلو پایین نرفتن: راحتی نداشتن

۷- آب در کوزه ماتشنه لبان می گردیم : هدف ومقصود در نزدیکی ما قرار دارد اما به دنبال آن می گردیم.

۸- آب را از سرچشمه باید بست :جلوی ضرر وزیان را از مبدا باید گرفت.

۹- آب زیر پوستش رفته است:کمی چاق شده است-وضع مالیش بهتر شده است.

۱۰- آبشان در یک جوی نمی رود :با هم توافق ندارند –بایکدیگر خوب نیستند.

۱۱- آب غوره گرفتن: گریه کردن – گریستن

۱۲- آب کش به کف گیر می گوید چقدر سوراخ داری: کسی که خود عیب بسیار دارد وبه اندک عیب دیگری ایراد و خرده می گیرد.

۱۳- آبم است وگاوم است نوبت آسیابم است: به مناسبت چندین کار دیک موقع داشتن

۱۴- آب نخوردن چشم:امیدی نداشتن

۱۵- آب تاب دادن :به موضوعی اهمیت زیادی دادن –اغراق کردن

۱۶- آب در دست داری نخور بیا:در آمدن فوق العاده عجله شتاب اشتن

۱۷- آبی از او گم نمی شود:امکان انجام دادن کار از او نیست-نباید به او امیدی داشت

۱۸- آبی که به زندگی نداد حسین چون گشت شهید بر مزارش

توجهی به کسی در زمان لزوم نکردن در غیر زمان به آن پرداختن_مانند (نوشداروی پس از مرگ سهراب)

۱۹- آتش چون بر افروخت بسوزد تر وخشک :در اثر حادثه گناهکار و بی گناه از بین بروند

۲۰- آتش زیر خاکستر:آرامش موقت-موذی

۲۱- آخر کار خود را کردن:به مقصو خود رسیدن-به هدف خود نائل آمدن

۲۲- آخوند شدن چه آسان وانسان شدن چه مشکل:سواد پیداکردن راحت است اما انسان شدن سخت است.

۲۳- آدم باید لقمه را به اندازه دهانش بگیرد:باید باتوجه به توانایی خود کاری انجام داد.

۲۴- آدم شاخ در می آورد:از شدت تعجب-حرفهای دروغ وغیر قابل قبول

۲۵- آدم گدا این همه دادا:آدمهای فقیر بیشتر ادا دارند-بیشتر عیب وایراد می گیرند

۲۶- آدم گرسنه سنگ را هم می خورد:به کسی می گویند که بهانه مطلوب بودن غذا را از خوردن آن امتنا می کند.

۲۷- آدم مفتخور خوش سلیقه می شود:کسی که چیزی را رایگان بدست می آورد بر آن ایراد می گیرد.

۲۸- آدم ناشی سرنا را از سر گشاد آن می زند:به کسی که اطلاع از انجام کاری را ندارد وبه نادرست انجام می دهد.

۲۹- آدم یکبار پایش تو چاله می افتد:از هر اتفاق وپیشامدی باید عبرت گرفت

۳۰- آدم یک دنده:ثابت محکم،بیشتر در جهت منفی

۳۱- آرزو را به گور بردن:به هدف ومقصود خود نرسیدن

۳۲- آزموده را آزمون خطاست:باکسی که قبل آشنا بودن ومعامله داشتن به حیث منفی

۳۳- آسمان به زمین نمی آید:اتفاق فوق العاده ای روی نخواهد داد.

۳۴- آسمان وریسمان را سر هم بافتن:دوچیز بی تناسب را به هم ارتباط دادن-نامربوط گفتن

۳۵- آش پز که دوتا شد آش یا شور می شود یا بی نمک:دو یا چند نفر در انجام کاری دخالت داشته باشند کار پیش نمی رود

۳۶- آش دهن سوز نبودن:مورد مطلوب نبودن

۳۷- آش خوب باشد کاسه اش چوب باشد:اصل مهم است نه فع.

۳۸- آش کشک خالته بخوری باته نخوری پاته:در هر حال مجبور به انجام کار بودن.

۳۹- آش نخورده ودهن سوخته: کار ی انجام نداده ولی گناهکار شناخته شده

۴۰- آشو لاش کردن:صدمه وآسیب سختی دادن

۴۱- آشی برای کسی پختن:درد سری برای کسی بوجود آوردن.

۴۲- آفتاب لب بام است:مرگ او نزدیک است

۴۳- آفتابه لگن هفت دست وشام و ناهار هیچ:تشریفات زیاد ولی اهمیت کار کم

۴۴- آفاتب همیشه زیر ابر نمی ماند:حقیقت همیشه پنهان نیست-واقیعت روزی رو خواهدکرد

۴۵- آمد زیر ابرویش را بگیرد چشمش را کور کرد:کار خوبی برای کسی خواست انجام دهد اما برعکس شد.

۴۶- آن را که حساب پاک است از معامله چه باک است:کسی که نیست که پاکی داشته باشدترسی از حساب وکتاب ندارد.

۴۷- آنقدر بایست که زیر پایت سبز شود:انتظار کشیدن بدون نتیجه

۴۸- آن وقت که جیک جیک مستانت بود یاد زمستانت نبود:از قبل باید فکر آینده بود

۴۹- آویزه گوش کردن:پندی را فراگرفتن را بکار بستن

۵۰- آه در بساط نداشتن:کاملاً بی چیز و فقیر بودن

۵۱- آهسته بیا آهسته برو گربه شاخت نزند:پنهان کردن مطلب-بی سر وصدا انجام دادن کاری

۵۲- اجاق پدر راروشن نگه داشتن:فرزند داشتن،که بیشتر منظور فرزند پسر داشتن است.

۵۳- اجاقش کور است:صاحب اولاد نمی شود

۵۴- اجل دور سرش می چرخد:وضیعت ناگوار دارد.نزدیک به مرگ است

۵۵- احترام امام زاد ه با متولی آن است:احترام هر کس را باید نزدیکان او حفظ نمایند.

۵۶- از آب گل آلود ماهی گرفتن:از هرج ومرج استفاده کردن

۵۷- از این ستون به آن ستون فرج است:در انتظار بیش آمد ناگوار همیشه باید امید وار بود.

۵۸- از بیخ عرب بودن:چیزی اصلاً سرش نشدن

۵۹- از خر شیطان پیاده شدن:از لج بازی بیرون آمدن

۶۰- از دماغ فیل افتادن:متکبر ومغرور بودن

۶۱- از سه چیز باید حذر کرد:دیوار شکسته-سگ درنده-زن سلیطه

۶۲- ا ز کاه کوه ساختن:چیز کوچک وبی اهمیت را بزرگ جلوه دادن

۶۳- از کیسه خلیفه بخشیدن:از مال وثروت دیگران اعطا کردن

۶۴- از هول حلیم توی دیگ افتادن:از زیادی طمع عجله به جای سود بردن زیان دیدن

۶۵- اسب راگم کردن وپی نعلش گشتن:اصل رااز دست دادن و به دنبال فرع آن گشتن

۶۶- اگر در دیزی باز است حیای گربه کجا رفته است:از موقیعت نباید سوء استفاده کرد.

۶۷- اگر دنیا را آب ببرد فلانی را خواب ببرد:بسیار لابالی وبی فکر واندیشه است

۶۸- اگر کاردش بزنی خونش بیرون نمی آید:از زیادی خشم غضب

۶۹- اگر کاه از تو نیست کاهدان از تو است:به آدم پرخور گفته می شود.

۷۰- انگشت در سوراخ زنبور کردن:برای خود تولید زحمت ودرد سر کردن

۷۱- ایراد بنی اسرائیلی گرفتن:خرده گیری نابه جا و غیر وارد

۷۲- این شتری است که در خانه هرکس می خوابد:مرگ برای همه است.

۷۳- این کلاه برای سرش گشاد است:درخور توانایی ولیاقت او نیست.

۷۴- با پای بروی کفش پاره می شود وباسر بروی کلاه:در هر حال کار خرج دارد

۷۵- با پنبه سر بریدن:بانرمی به کسی آسیب رساندن صدمه زدن.

۷۶- باد آورده را باد می برد:چیزی که به آسانی و رایگان بدست آید به آسانی هم از دست می رود.

۷۷- باد غبغت انداختن :افاده کردن-خود را گرفتن

۷۸- باد در فقس کردن: کار بهیوده انجام دادن

۷۹- بامجان بم آفت ندارد:خطر،متوجه زشت کاران نمی شود.

۸۰- باسیلی صورت خود را سرخ داشتن:با وجود تنگدستی ظاهر خود را حفظ کردن

۸۱- با کدخدا بساز ؛ده را بتاز:همراه با بزرگ محل شو و آن محله را بچاپ

۸۲- بالاخانه اش را اجاره داده است:عقلش کم است

۸۳- بالای سیاهی رنگی نیست:وضع از این بدتر نمی شود.

۸۴- با یک تیر دونشانه زدن:از یک عمل دو نتیجه گرفتن

۸۵- با یک دست دهندوانه نمی توان گرفت:از دو کار باید یکی را انتخاب کرد وانجام داد.

۸۶- بچه عزیز است و ادب عزیز تر:تقدّم عزت ادب در وجود انسان

۸۷- بزک نمیر بهار می آید کمبزه با خیار می آید:و عده سرخرمن به کسی دادن.

۸۸- برادری به جا بز غاله یکی هفت صد دینار:معامله داد ستد ارتباطی به دوستی ندارد.

۸۹- برای یک بی نماز در مسجد را نمی بندند:کار را به خاطر یک شخص نابه هنجار تعطیل نمی کنند.

۹۰- برج زهر مار بودن:بسیار عبوس وخشمگین بودن.

۹۱- بر خر مراد خود سوار شدن:به هدف خود نائل آمدن

۹۲- بر کشک را بسای:بر پی کار خود

۹۳- بز گر از سرچشمه آب می خورد:آدم نالایق بیش تر از دیگران به خود می بالد

۹۴- بلد نیستم راحت جان است:به کسی گویند که برای فرار از انجام کاری بگوید بلد نیستم

۹۵- به بوی کباب آمدیم دیدم خر داغ می کنند:دچار اشتباه بزرگی شدن

۹۶- به تنبل گفتند برو سایه گفت سایه خودش می آید:از تنبلی زیاد

۹۷- به جیب زدن :استفاده مالی بردن-پولی به دست آوردن

۹۸- به چاک زدن:فرار کردن

۹۹- به در د لای جرز خوردن:برای هیچ کار مناسب نبودن.

۱۰۰- به دریابرود دریا خشک می شود:در باره ی افراد بی طالع و بی اقبال گویند.

۱۰۱- به رنج و سعی کسی نعمتی به چنک آورد دگر کس آیدو بی سعی و رنج بردارد

توجه به مفتخوری افراد دارد.

۱۰۲- به روباه گفتند شاهدت کیست گفت دمم:به شخصی که بیهوده افراد دیگر را گواه خود سازد.

۱۰۳- یه رش کسی خندیدن:او را تحقیر ومسخره کردن

۱۰۴- به زخم کسی نمک پاشیدن:درد یا داغ کسی را تشدید کردن

۱۰۵- به شتر گفتند چرا گردنت کج است گفت کجایم راست است:کسی که کارها ورفتار او بر خلاف معمول باشد.

۱۰۶- به شترمغ گفتند بپرگفت شترم گفتند بار ببر گفت مرغم:کسی که به بهانه های مختلف حاضر به انجام دادن کار نیست

۱۰۷- به شکم خود صابون زدن:وعده وعید به خود دادن.

۱۰۸- به کچل گفتند نامت چیست گفت :زلفعلی،به مزاح تمسخر

۱۰۹- به گمراه گفتنذ نامت چیست گفت :رهبر، به مزاح تمسخر

۱۱۰- به هر سازی رقصیدن:مطابق هر میلی رفتار کردن

۱۱۱- بی بی از بی چادری پنهان است:اگر کسی کاری انجام نمی دهد بدلیل نداشتن وسیله است.

۱۱۲- بی گدار به آب زدن:نسنجیده وبدون مطالعه کار کردن.احتایط نکردن.

۱۱۳- پا از گلیم بیرو ن بردن:توجه به حد وحدود خود نکردن.

۱۱۴- پایش لب گور است:نزدیک مردن است.

۱۱۵- پدر کسی را سوزاندن:کسی را بسیار اذیت کردن

۱۱۶- پدر کشی داشتن باکسی:دشمنی سختی باکسی داشتن

۱۱۷- پدر مادر دار بودن:اصل نصب داشتن

۱۱۸- پرنت پلا گفتن:حرفهای ناربط وخارج از موضوع زدن.

۱۱۹- پرسه زدن:ولگردی کردن-گردش بیهوده کردن.

۱۲۰- پُز عالی وجیب خالی:ظاهر آراسته وجیب بدون پول

۱۲۱- پس از مرگ سهراب ونوشدار:کار از کار گذشتن

۱۲۲- پستان به تنور چسباندن :پبش از اندزه دلسوزی کردن

۱۲۳- پشت سر کسی نماز خواندن:به کسی زیاد عقیده اعتماد داشتن

۱۲۴- پشت کسی را به خاک مالیدن:او را شکست دادن

۱۲۵- پیله کردن:باسماجت و اصرار چیزی را از کسی خواستن.

۱۲۶- تابستان پدر یتیمان است:در فصل تابستان بینوایان احتیاج به خانه لباس ندارند.

۱۲۷- تا پول داری رفیقتم عاشق بند کیفتم: زمانی که سود نزد تو دارم با تو دوست هستم.

۱۲۸- تا تنور گرم است باید نان را چسباند:همین که موقعیت داری استفاده کن.

۱۲۹- تابگویی((ف))می گویم فرح زاد:متوجه و هوشیار هستم

۱۳۰- تا سه نشود بازی نشود:هر چیز با سه تا کامل می شود

۱۳۱- تا گوساله گاو شو دل صاحب آب شود:زمان و مدت طولانی لازم است

۱۳۲- تا نباشد ،چوب تر فرمان نبر گاو خر:در هر چیزی باید سخت گیری کرد

۱۳۳- تا ناشد چیزکی مردم نگویند چیز ها:تا مطلب کوتاهی در پیرامون چیزی گفته می نشود مردوم چیزی در باره آن نمی گویند.

۱۳۴- تخم مرغ دزد شتر مرغ دزد می شود:کسی که دست به عمل کوچکی زد کم کم کارهای بد برزگتر انجام می دهد.

۱۳۵- تر وخشک را باهم سوختن:استثنا در کار نبودن

۱۳۶- تعارف شاه عبدلعظیمی کردن:تعارف ظاهری بودن رضایت باطنی کردن

۱۳۷- توبه ی گرگ مر گ است:کسی که دست از عادت خود بر نمی دراد.

۱۳۸- تو به خیر و من به سلامت:دیگر ما به یکدیگر کاری نداریم

۱۳۹- تو نیکی مکن در دجله و انداز که ایز در بیابانت دهد باز:نتیجه کار خوب به خود انسان برمی گرد.

۱۴۰- توی هچل افتادن:گرفتار شدن-دچار زحمت شدن

۱۴۱- توی هول ولا ماندن:مضطرب بودن-ترید داشتن

۱۴۲- ته جیبش تار عنکبوت بسته است:بی پول وفقیر است

۱۴۳- جایی نمی رود که آبرویش رود:عاقل است

۱۴۴- جان به عزرائیل ندادن:فوق العاده خسیس بودن

۱۴۵- جای سوزن انداختن نبود:خبلی پر جمیت و شلوغ بود

۱۴۶- چرت موز بودن:جوانی بی ادب و بی اهمیت-غیر قابل اعتناء

۱۴۷- جلز ولز کردن:بسیار التماس زاری کردن

۱۴۸- جنسش شیشه خورده دارد:نادرست است

۱۴۹- جواب ابلهان خاموشی است:در برار افراد نادان باید خاموش بود.

۱۵۰- جوجه ها در آخر پاییز می شمرند:نتیجه هر کار در پایان آن مشخص می شود

آمد ۱۵۱- جور استاد به زمهر پدر : سخت گیری معلم به نفع شاگرد است.

۱۵۲- جیم شدن : آهسته وبدون آنکه کسی متوجه شود محلی را ترک گفتن.

۱۵۳- چا خان کردن : دروغگوئی کردن .

۱۵۴- چاقو دسته ی خود را نمی برد : خویشان وبستگان برای همدیگر ایجاد ناراحتی می کنند.

۱۵۵- چاق سلامتی کردن : حال واحوالپرسی کردن – سلام وعلیک کردن .

۱۵۶- چپ چپ نگاه کردن : با تلخی وخشم به کسی نگریستن.

۱۵۷- چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است : به جای واجب باید پرداخت .

۱۵۸- چشمش شور است : کسی که چشم گیرا داشته باشد وباعث آسیب دیگران شود.

۱۵۹- چاه کن همیشه ته چاه است : کسی که برای دیگران تله ایجاد کند اول خودش می افتد.

۱۶۰- چوب تر به کسی فروختن: مشکلی برای دیگران ایجاد کردن – دشمنی داشتن با کسی.

۱۶۱- چوب دوسر نجس : کسی که مورد نفرت دو طرف دعوا ونزا باشد.

۱۶۲- چوب لای چرخ گذاشتن: مانع پیشرفت دیگران شدن – مانع ایجاد کردن.

۱۶۳- چو دخلت نیست خرج آهسته تر کن : در آمد نداری قناعت کن.

۱۶۴- چانه اش گرم شد : زیاد حرف می زند.

۱۶۵- چه خاکی به سرم بریزم : چه چارهای بیندیشم.

۱۶۶- چیزی در چنته نداشتن : بی اطلاع بودن.

۱۶۷- حرف راست را از دهن بچه باید شنید: اشاره به پاک ومعصوم بودن بچه ها.

۱۶۸- حساب به دینار، بخشش به خروار : در حساب باید دقیق بود ودر بخشش سخاوتمند.

۱۶۹- حق کسی را کف دستش گذاشتن: سزای عمل کسی را دادن.

۱۷۰- حلوای تنتنانی تا نخوری ندانی : تا آزمایش نکنی متوجه نخواهی شد.

۱۷۱- حمام زنانه شدن : شلوغ و پر سروصدا شدن .

۱۷۲- حلزون خود را به جمع شاخدارها می کند: چیزی کوچک وبی اهمیت خود را داخل بزرگان می کند.

۱۷۳- حنایش رنگ ندارد: کاری از او ساخته نیست.

۱۷۴- خاله زنک بازی در آوردن : حرکات غیر جدی زنانه داشتن .

۱۷۵- خدا نجار نیست اما درو تخته را خوب به هم می اندازد: این دو نفر در رفتار بسیار به هم شبیه هستند. (به ویژه زن و مرد )

۱۷۶- خر بیارو باقالا بار کن : کار خراب جبران نا پذیر .

۱۷۷- خر پول : پول دارو ثروتمند.

۱۷۸- خر تو خر بودن : هدجو مرج و بی نظمی – شلوغی زیاد.

۱۷۹- خر خالی یرقه می رود: آدم بی مسئولیت ادعای زیادی دارد.

۱۸۰- خر را که به عروسی می برند برای خوشی نیست برای آبکشی است : آدم زحمت کش را برای کار کردن دعوت می کنند.

۱۸۱- خر رفتو الاغ برگشت : همان طورکه بود هست- بهتر نشد.

۱۸۲- خرس را به رقص آوردیم دمش را به دست آوردیم : کسی را وادار به انجام کاری کردن واز آن نتیجه گرفتن.

۱۸۳- خر کوزه پر از شنبه تا پنج شنبه گچ آوردن وجمعه سنگ کشیدن : کار همیشگی بدون استراحت.

۱۸۴- خر مقدس بودن : کسی که از نفهمی در تقدس افراط کند.

۱۸۵- خروس بی محل بودن: وقتو زمان را تشخیص ندادن.

۱۸۶- خر همان خر است اما پالانش عوض شده : لباس یا مقام جدید در شخصیت فرد تاثیر ندارد.

۱۸۷- خر همیشه خرما نمی ریند : همیشه نمی توان در انتظار همان پیش آمد خوب بود – همیشه فرصت خوب به دست نمی آید.

۱۸۸- خل بازی در آوردن: خود را به دیوانگی زدن.

۱۸۹- خواب زن چپ است: تعبیر خواب زن معکوس است.

۱۹۰- خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو: خود را به جمعیت واجتماع تطبیق دادن.

۱۹۱- خود را به کوچه ی علی چپ زدن: نادانی نکردن به منظور اجتناب ودوری از کار.

۱۹۲- خود را نخود آشی کردن : مدالخه کردن در هر کاری.

۱۹۳- خودش می برد وخودش می دوزد: همه کاره خودش است.

۱۹۴- خون کسی را توی شیشه کردن: کسی رابسیار اذیت کردن – بسیار گران فروشی کردن.

۱۹۵- داشتم داشتم صاحب نیست دارم دارم صاحب است: از گذشته نگو الان چیکاره ای.

۱۹۶- داغ شکم از داغ عزیزان کمتر نیست: کودک یا کسی که از نخوردن غذا بی تابی می کند.

۱۹۷- دانا هم داند وهم پرسد ،نادان نداند ونپرسد: تواضع وفروتنی افراد دانا.

۱۹۸- دبه در آوردن: پس از توافق در معادله برای تغییر دادن شرایط آن به نفع خود تلاش کردن .

۱۹۹- دختر تر تیزک است: کنایه به زود رشد بودن دختر.

۲۰۰- در جنگ نان وحلوا تقسیم نمی کنند: طبیعت جنگ ،جنگیدن است.

۲۰۱- در خانه هر چه مهمان هر که: وقتی مهمان سر زده آمد باید آنچه حاضر است یسازد.

۲۰۲- درخت گردو به این بزرگی درخت خربزه الله اکبر: به مناسبت مقایسه ی غلط گویند.

۲۰۳- درد خروار آید و منقال رود: مشکل و سختی که یکباره آمد کم کم رفع می شود.

۲۰۴- درد را کی میکشد که می زاید: زحمت شاکی می شکد که کار انجام می دهد.

۲۰۵- در حوضی که ماهی نیست قورباغه سپهسالار است: در جایی که آدم شایسته ای نیست هر ناشایستی لایق شود.

۲۰۶- در دیزی باز است حیای گربه کجا رفت: از نبودن مانع نباید سوء استفاده نمود.

۲۰۷- در مثل مناقشه نیست: منظور از مثل یاد شده شخص مخاطب نیست.

۲۰۸- دزد آمد و هیچ نبرد: همه چیز جای خودش است.

۲۰۹- دزد نگرفته پادشاه است: کسی را به دلیل ندیدن نمی توان مقصر دانست.

۲۱۰- دست از سر کچل کسی برادشتن: کنایه از رها کردن کسی.

۲۱۱- دست به سر کردن: کسی را با حیله و نیرنگ از خود دور کردن.

۲۱۲- دست به دهان رسیدن: مختصر ثروتی داشتن و امورات خود را پیش بردن.

۲۱۳- دست به یخه شدن: با هم درگیر شدن.

۲۱۴- دست راست و چپ را نشناختن: بسیار کودن و ابله بودن.

۲۱۵- دست دست را می شناسد: امانتی را که از کسی گرفتند باید به همان شخص پس داد.

۲۱۶- دستش چسبناک است: دزد است.

۲۱۷- دستش نمک ندارد: به هر کس خوبی یا کمک کند آن شخص منظور ندارد.

۲۱۸- دست و پای خود را گم کردن: هول شدن.

۲۱۹- دست و پنجه نرم کردن: کنایه از زور آزمایی کردن است.

۲۲۰- روده بزرگ روده گوچک را خورده است: بسیار گرسنه بودن.

۲۲۱- روزه ی کله گنجشکی گرفتن: تا نیم روز روزه داربودن و سپس غذا خوردن.

۲۲۲- دل به دل راه داشتن: احساس نزدیکی دو نفر به یکدیگر.

۲۲۳- دلش مثل سیر و سرکه می جوشد: تشویش و اضطراب دارد.

۲۲۴- دماغی چاق داشتن: سالم و تندرست بودن : ثروتمند بودن.

۲۲۵- دماغ کسی را به خاک مالیدن: او را سخت تنیه کردن.

۲۲۶- دم به تله دادن: گیر افتادن.

۲۲۷- دم بخت بودن: دختری که موقع شوهر کردن او فرا رسیده باشد.

۲۲۸- دم در آوردن: پر رو شدن.

۲۲۹- دمش را گذاشت روی کولش و رفت: ناامید شد و شکست خورد.

۲۳۰- دندان را تیز: طمع زیادی به چیزی داشتن.

۲۳۱- دهن بین بودن: زود باور بودن.

۲۳۲- دهنش چفت و بست ندارد: بی جهت هر ناسزایی گفتن.

۲۳۳- دیوار موش دارد موش گوش دارد: موقع راز گفتن نیست.

۲۳۴- ذکر خیر کسی را کردن: به خوبی کسی یاد کردن.

۲۳۵- رو دست خوردن: گول خوردن : به دام افتادن.

۲۳۶- روزگار کسی را سیاه کردن: او را بدبخت کردن.

۲۳۷- روز وانفسا: روز قیامت و صحرای محشر.

۲۳۸- روزه ی بی نمازی: عروس بی جهاز و قور مربی پیاز : همه چیز ناقص است.

۲۳۹- روزه خوردنش را دیده ایم نماز کردنش را ندیده ایم: کار یدش را دیدیم اما کار خوبش را ندیدیم.

۲۴۰- روی سر کسی خراب شدن: به زور به مهمانی کسی رفتن : خود را بر کسی تحمیل نمودن.

۲۴۱- روی شاخش است: کارم حتمی است.

۲۴۲- روی کسی را سفید کردن: موجب سزبلندی و خشنودی کسی شدن.

۲۴۳- ریش خود را به دست دیگری دادن: تسلیم دیگری شدن : اختیار خود را به کسی دادن.

۲۴۴- ریش خود را در آسیاب سفید کرده: با تجربه و آزموده نیست.

۲۴۵- ریش و قیچی هر دو را به دست داشتن: اختیار کامل داشتن.

۲۴۶- ریگی در کفش داشتن: صادق و راستگو نبودن.

۲۴۷- زمین دهان باز کرد و مرا در خود فرو برد: از بسیاری خجالتی چنین آرزویی کردن.

۲۴۸- زن از غاره سرخ شود مرد از غذا: زن با آرایش و مرد با جنگیدن خوشرنگ می شوند.

۲۴۹- زن نانجیب گرفتن آسان و نگه داشتن او مشکل: هر جور زن هرجا پیدا می شود.

۲۵۰- زن نانجیب گرفتن مشکل و نگه داشتن او آسان: زن خوب هرجا پیدا نمی شود.

۲۵۱- زیر اندازش زمین است و رو اندازش آسمان: فقیر و بی چیز است.

۲۵۲- زیرآب کسی را زدن: کسی را نزد دیگری بی اعتبار کردن.

۲۵۳- زیر کاسه ای نیم کاسه ای بودن : نقشه ای پنهانی در کار بودن .

۲۵۴- زیره به کرمان بردن : بردن چیزی به محلی که در آنجا فراوان باشد.

۲۵۵- زینب ستم کش است : خانمی که بیشتر از دیگران کارهای سخت وطاقت فرسا انجام می دهد.

۲۵۶- سال به سال دریغ از پارسال : روزگار وموقعیت بهتری در پیش نیست.

۲۵۷- سالی که نکوست از بهارش پیداست : شروع هر کار نمایانگر پایان کار است.

۲۵۸- سبیل کسی را چرب کردن : به کسی رشوه یا هدیه دادن.

۲۵۹- سبیل کسی را دود دادن : کسی را تنبیه کردن – خجل وناراحت ساختن.

۲۶۰- ستاره ی سهیل است : دیر دیر دیده می شود – غیبتهای طولانی دارد.

۲۶۱- سر به جهنم زدن : بسیار گران تمام شدن.

۲۶۲- سر به سر کسی گذاشتن : اورا ناراحت کردن – با او شوخی کردن.

۲۶۳- سر به صحرا زدن : از فرط ناراحتی دیار خود را ترک کردن.

۲۶۴- سر به هوا بودن : بازی گوش بودن .

۲۶۵- سر پل خر بگیری : محل بررسی وگیر افتادن .

۲۶۶- سر پیری و معرکه گیری : کسانی که در زمان پیری کار جوانان را انجام می دهند.

۲۶۷- سرد وگرم روزگار و چشیدن : تجربه آموختن – آزموده شدن .

۲۶۸- سر شاخ شدن : درگیر شدن .

۲۶۹- سرش تو لاک خود بودن : کاری به کار کسی نداشتن – در فکر خود بودن.

۲۷۰- سر کسی را گرم کردن : کسی را مشغول کردن .

۲۷۱- سر کسی شیره مالیدن: کسی ا گول زدن : اغفال کردن.

۲۷۲- سرکه ی مفت شیرین تر از عسل است: هر چیزی که رایگان باشد گواراست.

۲۷۳- سر کیسه را شل کردن: سخاوتمکند بودن : پول خرج کردن.

۲۷۴- سرم را بشکن و نرخم را نشکن: چانه نزن و قیمت جنس را پایین نیاور.

۲۷۵- سر و گوش آب دادن: کسب خبر و اطلاع کردن.

۲۷۶- سری که درد نمی کند دستمال نبند: بی مورد برای خود ایجاد مشکل و نگرانی نکن.

۲۷۷- سگ زرد برادر شغال است: به لحاظ بدی هر دو مثل هم اند.

۲۷۸- سگ صاحبش را نمی شناسد: ازدحام و شلوغی زیاد.

۲۷۹- سگ کیش کردن: کسی را بزور به جایی بردن.

۲۸۰- سیر تا پیاز را برای کسی نقل کردن: مطلبی را به طور تفصیل برای دیگری شرح دادن.

۲۸۱- سیر به پیاز می گکه پیف پیف چقدر بو میدهی: دو مجرم مثل هم یکدیگر را سرزنش می کنند.

۲۸۲- شاخ و شانه کشیدن: به خود بالیدن : تظاهر به زورمندی کردن.

۲۸۳- شال و کلاه کردن: آماده شدن : لباس پوشیدن برای بیرون رفتن از منزل.

۲۸۴- شاهنامه آخرش خوش است: باید به پایان کار توجه داشت.

۲۸۵- شب آبستن است تا چه زاید سحر: حوادثی در پیش است باید در انتظار آن بود.

۲۸۶- شب دراز است و قلندر بیدار: وقت بسیار است ، شتاب و عجله شایسته نیست.

۲۸۷- شتر با بارش گم شد: به محل بسیار شلوغ گویند.

۲۸۸- شتر دیدی ندیدی: آنچه دیدی یا شنیدی بازگو نکن.

۲۸۹- شتر سواری دولا دولا نداره: این کار پنهان شدنی نیست.

۲۹۰- شریک دزد و رفیق قافله: کسی که با طرفین دفاع و نزاء زد و بند داشته باشد.

۲۹۱- شش ماهه به دنیا آمدن: بسیار عجول بودن.

۲۹۲- شکم گرسنه فتوای خون می دهد: به آدم بی ایمان نمی توان اعتماد کرد.

۲۹۳- شیری یا روباه؟: پیروز باز گشتی یا شکست خورده؟.

۲۹۴- شورش را در آوردن: زیاده روی بیش از حد کردن در کاری.

۲۹۵- شتر در خواب بیند پنبه دانه: آدمی که آرزوهای دور و دراز داشته باشد.

۲۹۶- شیطان را درس دادن: باهوش و حیله گر بودن (جهت منفی).

۲۹۷- صبر ایّوب داشتن: بسیار بردبار و صبور بودن.

۲۹۸- صد سال گدایی کرد امّا شب جمعه را نمیداند: کسی که به رموز کار خود آگاه نیست.

۲۹۹- صلاح مملکت خویش خسروان دانند: آنچه را خود مصلحت می بینی انجام بده.

۳۰۰- طناب مفت را کردید خود را به دار زد: از هرچه رایگان باشد استفاده می نماید.

۳۰۱- طوطی وار یاد گرفتن: بدون توجه به معنی و مفهوم از بر بودن : نفهمیده حرف زدن.

۳۰۲- عاقبت جوینده یابنده بود: هر کسی که بدنبال چیزی برود به آن می رسد.

۳۰۳- عقل کسی گرد شدن: عقل درست و حسابی نداشتن : کم شدن عقل کسی.

۳۰۴- علی ماند و حوضش: بیکار بودن.

۳۰۵- عمر نوح نداشتن: عمر دراز و طولانی نداشتن.

۳۰۶- عیسی به دین خود موسی هم به دین خود: هر کس در عقیده و اعتقاد خود آزاد است.

۳۰۷-غاز چراندن : بیکار بودن.

۳۰۸- غزل خدا حافظی را خواندن : برای رفتن وجدایی آماده شدن – مردن .

۳۰۹- فرار وبر قرار ترجیع دادن : برای اجتناب از خطر فرار کردن.

۳۱۰- فس فس کردن : دیر جنبیدن – بسیار آهسته کار کردن .

۳۱۱- فضول و بردن جهنم گفت هیزمش تر است : بسیار ایراد گیر و اعتراض کننده .

۳۱۲- فلفل مبین که ریزه / بشکن ببین چه تیزاست : به کوچکی شخص نگاه نکن بلکه به لیاقت او نگاه کن .

۳۱۳- فیلش یاد هندوستان کرده : به هدف و مقصد دیگری توجه کرده .

۳۱۴- قارت وقورت کردن : ادعا داشتن با خشم وخشونت .

۳۱۵- قلق کسی را به دست آوردن : به اخلاق وروحیه ی کسی آشنا شدن .

۳۱۶- قوز بالای قوز : گرفتاری رو گرفتاری – مشکلی روی مشکل پیش .

۳۱۷- کاچی بهتر از هیچی است : چیز کم بهتر از هیچ چیز است .

۳۱۸- کاردش بزنی خونش در نمی آید : بی نهایت خشمگین است .

۳۱۹- کاری بکن بهر ثواب نه سیخ بسوزد نه کباب : به عدالت رفتار کن .

۳۲۰- کبکش خروس می خواند : بسیار خوشحال وبا نشاط است .

۳۲۱- کس نخوارد پشت من جز ناخن انگشت من : کسی برای دیگری کاری انجام نمی دهد .

۳۲۲- کار حضرت فیل است : کاری بسیار سخت ودشوار است .

۳۲۳- کف دستم را بو نکرده بودم : از غیب نمی دانستم .

۳۲۴- کل اگر طبیب بود سر خود دوا نمودی : مهارت نداشتن در کاری .

۳۲۵- کلاه شرعی بافتن : عمل غیر مشروعی را با حیله وتزویر شرعی جلوه دادن .

۳۲۶- کار کردن خر وخوردن یابو : کار را کس دیگر می کند نتیجه را کس دیگر می برد .

۳۲۷- کیسه برای چیزی دوختن : طمع داشتن به چیزی .

۳۲۸- گاوش زائیده : مشکلی برایش پیش آمده است .

۳۲۹- گردن کج کردن : خود را کوچک کردن – عاجزانه چیزی از کسی خواستن .

۳۳۰- گر صبر کنی ز غوره حلوا سازی : کارها با صبر وبردباری انجام می شود .

۳۳۱- گز نکرده پاره کردن : بدون مطالعه به کاری مبادرت کردن .

۳۳۲- گل سر سبد بودن : برگزیده گروه بودن – ممتاز جمع شدن .

۳۳۳- گاو پیشانی سفید : همه کس و همه جا او را می شناسند .

۳۳۴- گوش بریدن کسی :کلاه برداری کردن از کسی .

۳۳۵- لفت دادن کاری : به درازا کشانیدن کارو با تشریفات زیاد به آن پرداختن .

۳۳۶- لنگه کفش کهنه در بیابان نعمت است : چیز بی ارزش و ناقابل در شرایط نیاز مفید واقع می شود .

۳۳۷- مار پوست خود بگذارد اما خوی خود نگذارد : اخلاق ورفتار افراد عوض نمی شود .

۳۳۸- مار را در آستین خود پروراندن : چیز بد را یاری دادن .

۳۳۹- مار گزیده از ریسمان سیاه وسفید می ترسد : آدم صدمه دیده همیشه می ترسد.

۳۴۰- ماست خود را کیسه کردن :ترسیدن.

۳۴۱- مثل اینکه مال باباش و خوردم : به مناسبت دشمنی با کسی گفته می شود .

۳۴۲- ماهی را هر وقت از آب بگیری تازه است : روی آوردن به کار خود هیچ موقع دیر نیست .

۳۴۳- مرغ همسایه غاز است : چیزی که دیگران دارند با ارزش تر است .

۳۴۴- موش به سوراخ نمی رفت جارو به دمبش بست : طرف خودش پذیرفته نبود معرف دیگری شد .

۳۴۵- مرغ یک پا دارد : از نظرم بر نمی گردم .

۳۴۶- مثل خر در گل ماندن : عاجز و ناتوان و درمانده شدن .

۳۴۷- مرد سر می دهد اما سر نمی دهد : رازی که به کسی سپرده شد فاش نمی شود .

۳۴۸- مشت نمونه خروار است : چیز کم به نشانه فراوان .

۳۴۹- مشت وسندان : جدال ودرگیری ناتوان با توانا – کار دشوار وخطر ناک.

۳۵۰- مگر آمدی آتش ببری : عجله زیاد داشتن.

۳۵۱- مگ ر شهر هرت است ؟ هر کار ی انجام بدهی آزاد نیستی .

۳۵۲- مگر کله گنجشک خورده ای ؟ بسیار پر حرف هستی .

۳۵۳- من می گویم نر است تو می گویی بدوش – بی جهت اصرار کردن

۳۵۴- من یک پیراهن بیشتر از تو پاره کردم- با تجربه تر و سالخورده تر از تو هستم .

۳۵۵- مو را از دست کشیدن – دقت بسیار کردن .

۳۵۶- موش مردگی درآوردن – خود را به ناخوشسی زدن – خود را بیمار جلوه دادن

۳۵۷- مومن مسجد ندیده – به شوخی به کسی می گویند که تظاهر به تقدس دارد .

۳۵۸- موهایش را در آسیاب سفید کرده – گرچه پیر است اما بی تجربه است .

۳۵۹- مویی از خرس کندن غنیمت است – از آدم خسیس حداقل استفاده هم غنیمت است .

۳۶۰- مهمان مهمان را نمی تواند ببیند صاحبخانه هر دو را – خسیس بودن صاحب خانه

۳۶۱- میانشان شکر آب است – روابط آنها خوب نیست ، اختلاف دارند .

۳۶۲- ناز شست گرفتن – پاداش و جایزه گرفتن .

۳۶۳- نازک نارنجی – زودرنج ، کم تحمل در مقابل مشکلات

۳۶۴- نان به نرخ روز خوردن – پای بند بودن به اصول – رفتار خود را با وضع حاضر تطبیق دادن

۳۶۵- نان کسی را آجر کردن – موجب ضرر و زیان کسی شدن .

۳۶۶- نخود هر آش بودن – مداخله در هر کاری کردن .

۳۶۷- نشخوار آدمیزاد حرف است – لذت داشتن حرف زیاد .

۳۶۸- نمک پرورده بودن – مدیون کسی دیگر بودن .

۳۶۹- نو که آمد به بازار کهنه شود دل آزار – با آمدن چیز جدید گذشته و قدیمی و دلگیر می شود .

۳۷۰ – نه زنگی زنگ نه رومی روم – میانه رو بودن – متوسط بودن .

۳۷۱- نه سر پیاز نه ته پیاز – کاره ای نبودن .

۳۷۲- نه چک زدم نه چانه عروس آمد به خانه – بدون زحمت به هدف رسیدم .

۳۷۳- وقت سر خاراندن نداشتن – سخت گرفتار کار زیاد بودن .

۳۷۴- هر چه بگندد نمکش می زنند وای به روزی که بگندد نمک – از افراد درست دیگر انتظار انجام کار بد و زشت نیست .

۳۷۵- هر چه پول بدهی آش می خوری – به اندازه زحمتت نتیجه می گیری .

۳۷۶- هر سرازی سربالایی دارد – راحتی سختیهایی هم به دنبال دارد .

۳۷۷- هر چه دیدی از چشم خودت دیدی – مقصر خودت هستی .

۳۷۸ – هر چه سنگ است مال پای لنگ است – آسیب و صدمه همیشه به آدمهای بیچاره می رسد .

۳۷۹- هر کی با آل علی درافتد برافتد – معمولاً سادات به مخالفان خود می گویند .

۳۸۰- هر کس به امید همسایه نشیند گرسنه می خوابد – به دیگران نباید امید داشت ، هر کاری را باید خود انجام داد .

۳۸۱- هر کس خربزه می خورد پای لرزش هم می نشیند – هر کس باید عاقبت اعمال خود را تحمل کند .

۳۸۲- هر که بامش بیش برفش بیشتر – هر کس داراتر است گرفتار تر است.

۳۸۳- هر که نان از عمل خویش خورد منت حاتم طایی نبرد – نباید به دیگران متکی بود .

۳۸۴- هر که طاوس خواهد جور هندوستان کشد – باید سختیها را برای رسیدن به هدف تحمل کرد .

۳۸۵- هفت خوان رستم را طی کردن – کار بسیار سخت را برای رسیدن به هدف تحمل کرد .

۳۸۶- همه را برق می گیرد ما را چراغ نفتی – شانس و اقبال دیگران ییشتر از ماست .

۳۸۷- هنداونه زیر بغل کسی گذاشتن – تملق بی جا گفتن .

۳۸۸- هوا گرگ و میش است – نه تاریک است نه روشن .

۳۸۹- هیچ کاره ی همه کاره – آدم هیچ کاره هود را همه کاره می پندارد .

۳۹۰- یاسین به گوش خر خواندن – کار بی حاصل انجام دادن .

۳۹۱- یال و کوپال داشتن – سرو وضع خوب داشتن .

۳۹۲- یک دستی گرفتن – کسی را کتر از آنچه هست پنداشتن .

۳۹۳- یک ستاره توی آسمان ندارد – ادم بی شانس و اقبال است .

۳۹۴- یک شب هزار شب نمی شود –به تعارف به مهمان می گویند .

۳۹۵- یک کلاغ چهل کلاغ کردن – اغراق و مبالغه نمودن + غیبت زیاد .

۳۹۶- یک بز گر گله را گرگین می کند- یک همنشین بد دیگران را هم به فساد می کشاند .

۳۹۷- یکی به نعل می زند یکی هم به میخ – هر دو طرف را مراعات می کند .

۳۹۸- یک گوش در است و گوش دیگر دروازه – کسی که مطلبی را به خاطر نمی سپارد .

۳۹۹- یکی را پی نخود سیاه فرستادن – به بهانه ای او را ازمیدان خارج مکردن .

۴۰۰- یکی نان نداشت بخورد پیاز می خورد تا اشتهایش باز شود .- کار نابخردانه کردن .

منابع و مآخذ :

۱- فرهنگ مسأله ها و اصطلاحات متداول در زبان فارسی- دکتر محمد عظیمی نشر قطره- چاپ سوم – ۱۳۸۲

۲- بهترین ضرب المثلهای ایرانی- سهیلا سلحشور- انتشارات اروند

۳- گلستان سعدی- دکتر محمد خزائلی- چابخانه علمی- چاپ هشتم ۱۳۶۸

۴- اصطلاحات و عبارات عامیانه- کتابهای درسی دوره متوسطه-